close
تبلیغات در اینترنت
سیب زمینی،شاعر،سروستانی

پایگاه سیاسی مذهبی سدرةالمنتهی

نوشته شده توسط : S.S.N

 

شعری طنز از شاعر سروستانی با تخلص مرغ سحر 

 

سیب زمینی به کجا می روی؟

بی جرس و صوت و صدا می روی!

 

گاه تو شهزاده ی هر سفره ای

گاه به رسم فقرا می روی

 

گنج زمینی و زمانت کم است

سن تو هم سلسله آدم است

 

چشم من از جوش فراقت گریست

زخم مرا خاک تنت مرهم است

 

پنجِ همه در گرو شیش و هشت

گونی تو در دل صحرا و دشت!

 

خال تو شد دام گه دل، ولی

چرخ به کام خط و خالت نگشت!

 

بر سر هر سفره هیاهوی توست

دشت، پر از رایحه ی بوی توست!

 

همچو کمان گشته اگر پشت موز

از غم نادیدن ابروی توست!

 

باز که تو پوره ی آلو شدی!

باز خوراک خر و یابو شدی!

 

باز تو را محو و فنا کرده اند!

مسئله ی بحث و هیاهو شدی!

 

دوش مرا نانِ دو مهمان نبود

معده ی بی قوت،مسلمان نبود!

 

 

کاش تو را داشتم اندر سرا

جای تو در دشت و بیابان نبود

 

مشکل ما از بدی نیت است!

 از عدم منطق و ظرفیت است

 

گشت تبه سبقه ی فرهنگ فارس

این همه از سوء مدیریت است!

 

عامل این کار، سر کیف بود!

لایق او تیغ دو صد سیف بود

 

سود و زیان تو و جیبت کنار!

نعمت پرسود خدا، حیف بود

 

ارزش این سود و زیان تا کجاست؟

دخمه ی اسرار نهان تا کجاست؟

 

فلسفه ی خدمت مردم چه شد؟

خاطر بهمان و فلان تا کجاست؟

 

"مرغ سحر" شکوِه و بیداد بَر

پر بزن از این قفس آزاد بَر

 

قصه ی تلخی است، عیانش نکن!

 

صحبت شیرین تو به فرهاد بر



:: موضوعات مرتبط: سیاسی ,
:: برچسب‌ها: سیب زمینی , شاعر ,
:: بازدید از این مطلب : 47
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5
تاریخ انتشار : | نظرات ()
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

ابزار هدايت به بالاي صفحه

.

پرده خوش امد گويي

.

.

دريافت کد باکس